Daisypath Next Aniversary PicDaisypath Next Aniversary Ticker
یه فرشته برام بفرست

یه فرشته برام بفرست

آخرین پست سال 88

فکر کنم دیگه نتونم تا آخر ـ سال بنویسم ، یعنی دیگه فرصت ندارم خودم که تا سه شنبه سر ـکار میام بعدش که اینترنت ـ پر سرعت ندارم تو خونه.......ثانیا کلی کار مونده که هنوز انجام ندادم ......دستشویی و  حمام هنوز تمیز نشده .......آشپزخونه هنوز مونده.......دیدار با مردگان را تازه نکردیم......تنها شانسی که امسال آوردم اینه که فقط اول ـ فروردین تهرانم و زمان به اینکه کسی بیاد خونم نمی رسه .......بهتر کی حوصله داره هی هر دقیقه یکبار در ـ خونت زده شه .....سلام سلام ما اومدیم عیدتون مبارک جیک جیک......یه عالمه توف می زنن رو اینور و اونور ـ صورتت که چی ؟؟ می خوان ماچت کنن.....منکه تصمیم دارم تابلو کنم بزنم برای رعایت بهداشت از ماچیدن معذوریم.....

امسال هم گذشت و تموم شد ....اصلا نمی خوام بزرگ شم .....هر چی بزرگتر می شم همه چی مشکل تر می شه....می خوام هنوز برای بادکنک و آدامس و پفک گریه کنم ......می خوام همه ی غمم این باشه که چرا مامان امروز منو دو تا بوس نکرد.....چرا امشب برام استانبولی نزاشت......چرا دیکته که می گفت دعوام کرد....... خدایی چه عالمی داشتیم.......اما الان غصم شده چرا مرغ گرون شد......چرا اینقدر ترافیک ـ.....چرا همه متظاهرا.....چرا بی خودی همه چی گرون.......

دیروز یکی از دوستامو دیدم با کلی تابلو نقاشی.....اول از همه کلی غصه خوردم که چرا من هنر رو ادامه ندادم و همه چی رو نصفه رها کردم........بعدش کلی غصه خوردم به حال ـ مردم این ولایت.....شاید 5 تا تابلو داشت که من دیدم ازش پرسیدم چه سبکی کار می کنی؟؟؟؟ ولی جوابی که شنیدم این بود:الان دیگه همه چی می کشم، مخصوصا سکسی .گلی نمی دونی چه فروشی داره....منی که داشتم می مردم ار تعجب پرسیدم چرااااااااا؟؟؟؟ آخه تو مغازه ها که نیست مردم هم حاضرا کلی پول بدن تا برای اتاق خوابشون این تابلو ها رو بزنن.من خیلی متاسف شدم برای طرز ـفکر ـ مردم.یعنی اصلا دوست نداشتم باور کنم که اینها همه حقیقت های ولایت ـ ماست......

امسال با خودم یه سری قول و قرار ها گذاشته بودم اول سال که چند روز ـ پیش نگاش کردم دیدم بد نیست چند تاییشو انجام دادم.

1-بی خودی برای خودم سناریوهای جنایی از شرایط نسازم

2-دل به تایم ـ شرکت بدم و بی حوصله نباشم

3-شیر بخورم

4-پیاده روی هر روز برم

2تای ـ اول با موفقیت آمیزی تنجام شده اما امان از 2تای ـ بعدی اصلا اجرا نشده......

خوب امیدوارم همه سال بهتر از امسال را داشته باشیم......فقط بخندیم و شاد باشیم....

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٢۳ اسفند ،۱۳۸۸ - انجل

می نویسم تا موخم از گندیده گی رهایی یابد........

امروز بعد از یک هفته تعطیلات باز توی ـ آفیس پشت ـ میزم نشستم......

بازم بی تحرکی شروع شد،بازم صبح تا شب به تاپولو خیره شدن شروع شد،بازم تو سکوت روزها رو گذروندن شروع شد.....

شب خوب نخوابیدم .....انگار از اول ـ خوابم تا آخرش فقط داشتم نایت مرهای درهم و برهم می دیدم.....الان دلم یه کافی استار باکس می خواد......یه چیز کیک.....شایدم کیک ـ شوکولاتی.....بابا هیچی اینجا نیست ....هر چی رو که دوسش داری باید حسرت ببری .......

بگذریم ....اینهم ولایت ـ ماست دیگه...برای یه کافی خوردن  باید تا بلاد های دیگر سفر کنی.......

نمی دونم چرا آخرین روزها یه بغض ـ بزرگ تو گلوم جا گرفته بود .....تیک آف ـ هواپیما قطره اشکی رو از رو گونم جاری کرد.....همیشه قبل از رفتن بی قرار بودم....حس ـ غریبی توی ـدلم  بود......حس ـ یه اتفاق......اتفاقی که شاید بتونه زندگیمو تغییر بده...اما خوب یا بدش رو نمی دونم......دلم می خواد بیکار باشم تا از پشت ـشیشه فقط به خیابونهای شلوغ و هوای ـ کثیف ـ تهرونو نگاه کنم......تازه انگار خستگیم زده بیرون.....دلم می خواد خودم باشم همه ی احساسمو بیرون بریزم و کسی بهم نگه شاید همه ی این چیزهایی که می گی برات عادت شده و هیچکدوم از واژه ها بار معنایی ـ خودش رو نداره......دلم می خواد عشق بورزم و بی فکر هر چی تو ذهنم میاد و بگم بدون دلهره از برداشتهای دیگرون......اما.......

افسوس و صد افسوس ......

                            که دلم مثل ـ کبوتر رها نیست

                                                       در کنج خراب ـ‌دل ـ‌تو قد ـ یه قطره صفا نیست

پ.ن. انگار خیلی قاطیم امروز.....چرا؟؟؟؟!!!!!!

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱٥ اسفند ،۱۳۸۸ - انجل

توف توف .....

امروز از صبح کلافم البته یه مدتیه که اینطوری هستم و هیچ سعی در رفع اون ندارم.خوب چی کار کنم، هر کاری هم که بکنی بازم این حال و هوا میاد سراغت.پس تصمیم گرفتم که بیخیالش بشم تا طول درمانش کامل شه.

یادمه اون روزا که از هر چی خسته میشدمو می رفتم تو اتاقو درو می بستم،با صدایی که گوشامو کر کنه تو هدفونم موزیک گوش می کردم و گاهی چند خطی می نوشتم وصف حال ـ پریشونم یا گاهی چند قطره اشکی میومد پایین.اما الان هیچ کدوم از این کارها رو نمی تونم انجام بدم.تنها کاری که از اون دوران به این دورانم منتقل شده فحش و بد و بیراه گفتن به زمین و زمان ـ که از نظر ـ خودم کاری بسیار زیباست.....

رو کتابخونم کلی برگه چسبونده بودم . کلی جملات قصار از هر چی بزرگ تو دنیا بود اون رو نوشته بودم.یکیش این بود که مسیح می گفت :"وقتی دو نفر از شما بر روی زمین چیزی را طلب کنید بی شک اون چیز برای شما مهیا می شود." یا "قبل از یه اتفاق خوب و متحیر کننده کلی افکار معیوب و عذاب دهنده به سراغتون میاد.اما پس ـ همه اینها منتظر رویداد خوب باش." یا "اگر می خواهی رفتارت عوض شود باید افکارت را تغییر دهی." این چند تا با چند تای دیگه همیشه تو ذهنمه.اما نمی دونم اینها هم مگه تاریخ مصرف داره که دیگه کار نمی کنن.یا شایدم من اونموقعها فکر می کردم که کار می کنه، یا شایدم مثل خیلی از این آرایشگرها که بار اول برای جذب مشتری سنگه تموم می زارنو بارـ بعد می ری یه تر ـ اساسی می زنن ...این جملات هم همچین حکایتی دارن؟؟!!!!  والا منکه موندم چی ـ حکایتشون.......

از اینکه فمنیست باشم لذت می برم اما گاهی خسته می شم...از اینکه برای خودم قد قد کنم کلی عشق می کنم.....اما گاهی دوست دارم صدای قد قد ـ دیگه ای هم بیاد....عاشق اظهار ـ فضلم .....اما کو محفلی که بشه اظهار ـ فضل کرد......به پویا می گم می خوام همیشه آپ تو دیت باشم....می گم شاید لازم باشه دوستامو عوض کنم یا تغییراتی توشون بدم...میگه به خودت تکیه کنی بهتر ـ ...... خلاصه که کلاف ـ ما هر روز گره ش کور تر می شه....

از طرفی هم که کلی دلم می خواد این کارگردان ـ سالهای مشروطه را از  یه جاییش دار بزنم...آخه مردک مثلا با سواد به شعور ـ همه توهین میکنه...فکر می کنه فقط یه قشر خواص به فیلمش نگاه می کنن.....اون از گریمش...والا هیچ زن ١٠٠ ساله ای رو من ندیدم که پوست ـ صاف و یکدست داشته باشه اما مژه هاش سفید باشه......اونم از آخر ـ فیلمش...حکایت ـ یه پا این ور یه پا اونور بودا....

امروز حسابی حالم خرابه...دندونم دردمی کنه ...لثم سوراخ سوراخ ـ ....از نخ بخیه مشکی کلافم......می خوام فقط بخورم اما دندون ندارم (قوزه بالا قوز) می خوام مورانو داشته باشم...می خوام مثل ـ مبتکر آیس پک خلاق باشم.....

خوب پویا هم در خواستن این موارد با من همراه ـ پس چرا مهیا نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٤ اسفند ،۱۳۸۸ - انجل

چقدر حس انسان دوستی دارین؟؟؟؟!!!!!

شاید شما هم مثل همون مرده باشین که همه ی سربازای امام حسین را توبیخ می کرد.میگفت مگه می شه آدم از امام ـ دینش حفاظت نکنه سر نمازو اجازه بده تیر بهش بخوره.اگه من بودم سپر می شدم،همچین می کردم همچون می کردم.....خواب می بینه تو صحرای کربلا سر نماز ،.اولین تیر یه جا خالیه جانانه.....دومین تیر بدتر از اولی....سومی...چهارمی....

همشون به امام می خوره....خوب بابا مگه مجبوری ضر بزنی وقتی دل نداری.....

اینا رو گفتم که اینو بگم همونطوری که رو سایت مهسو در مورد ـ مونا نوشته ،منم همونا رو می خوام بگم اما اگر مردش نیستس اصلا نخونش......

مونا ٢۶ سال بیشتر نداره....تو امریکا دارهPHD می گیره سرطان مغز استخوان داره....از همه کمک می خواد .اگر مردشی یه سر برو آزمایشگاه یه آزمایشهHLA CLASS 1 بده کاری نداره فقط بده یه دکتر حتی اگه دکترم نیست فقط مهر داشته باشه برات این آزمایشو بنویسه  بعد برو انتقال خون جنب میلاد (بیمارستان)6000 تومان بده اینو انجام بده بعدش که جوابشو گرفتی به این شماره که یا دست ـ پدر مونا یا خواهرشه زنگ بزن تا اونها بهت بگن DNA تو با دخترشون یکیه یا نه.اینم شمارشونه:09122145379

رو فیس بوکم بزنی مونا سرچ کنی می بینیش.

دلم برای پدرش سوخت چه حرفا که نزد،می گفت این جامعه به اونهایی که می خوان این آزمایشو بدن تا جون ـ دخترشو نجات بدن گاهیی اوقات می گن،مچش برای پیوند پیدا شده شما نمی خواد آزمایش بدین.یکی نیست به این از خدا بی خبرا بگه ،آخه اگه ننه بابای خودت یا خواهر برادر خودت هم بود دوست داشتی اینو به دیگران که می خوان کمک کنن بگن؟؟؟؟؟؟؟پس چه کرمیه خوب بزار جون ـ یکی اگه در توان ماست که نجات بدیم خوب این کارو بکنیم.اینجا هم خساست.آخه چه سودی داره که فقط به خودتون فکر کنید؟؟؟؟

پ.ن:لثه خودمم جراحی کردم الان هم از بس حرص خوردم داره ذوق ذوق می کنه.آخه بگو ننونت نبود آبت نبود گوجه گاز زدنت چی بود که این بلا ها رو به سر خودت نازل کردی؟؟!!!

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱ اسفند ،۱۳۸۸ - انجل

آخه چی بگم خدا رو خوش بیاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بابا خوب نمی خوای پست منو ارسال کنی از ابتدا بگو.هی بنویس هی بنویس با کلی امید و آرزو....دکمه ی ارسال و می زنی ......به کره ونوس ارسال می شه......می ری توکما.....بعد از یه ۴ ساعتی باز حالت می یاد سر جاش شروع می کنی به نوشتن.....همه ی وسایل ایمنی رو می زاری کنار دستت که اینبار اگه خواست بره،بگیریش...اما چی، از اونجایی که راه ـ رفتنی رو باید رفت باز به خودت میای می بینی دهنت باز مونده داره و داری به صفحه the page can not found با حسرت خیره ای ....اما به جون حسن اگه اینبار بنویسم بخوای قر بدیاااااا می رم یه هات داگ شوکولات می خورم......

این پست من هم از اونجایی شروع شد که نشستیم کورالین را دیدیم....حالا هر کیو می خوام نفرین کنم  می گم :ایشالله چشم دکمه ایها بخورنت......ما هم رفتیم تعطیلات البته که همیشه پنچ شنبه جمعه هستم اما اینبار دوبل شد.نمی دونم چرا بقیه می رن مسافرت  و من تهرانم همش می گم ایکاش جای اونها بودم......خودم که می رم مسافرت همش می گم ایکاش تهران بودم....خدایی ما هم برای خودمون کم خل نیستیمااااااا........

دغدغه ما هم تموم شد،مهمونیمونو دادیم و خیالمون راحت شد .....یه مهمونی به صرف شام با کلی تدارکات ....نمی دونم چرا همه تا تاس کباب و دیدن، دیگه محل سگ هم به قورمه سبزی نداشتن....ما هم که حسابی غیرتی شده بودیم فقط قورمه خوردیم......مونده ی تاس کباب را با حسرتی گذاشتم تو یخچال که بریم برگردیم، دلی از عزا دراریم....از اونجایی که سر هر چی رو می گیرم تش میفته و برعکس،یادم رفت بزارم فریز بشه.....بنابراین دیگر قابل خوردن نمی باشد و در شکم سطل آشغال جا دارد.....

داشتم وب گردی میکردم به سایت ـ جالبی رسیدم ...منکه کلی فحش دادم شما هم اگه دوست دارید برید ببینید و فحش بدید .از بس این مردم بی فرهنگند.جملات قصار ملل دیگر و آدم نگاه می کنه انگشت حیرت به دهن می گیره ....بعد مال ـ این ملل که می بینی ،باید انگشت لای موهات کنی دونه دونه موهاتو بکنی......

ما ارسال می کنیم پستمون رو .....خدایا تو خودت نگهدارش باش....اینبار آب میریزم که بره برگرده .....

پ.ن.http://timezero.persianblog.ir/post/379

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢٧ بهمن ،۱۳۸۸ - انجل

بالاخره بچم زبون باز کرد

آدم‌ چیزهایی‌ را که‌ نداشته‌ باشد، خودش‌ می‌سازد. کافی‌ است‌ فرصتی‌ نیم‌ بند دست‌ بدهد.

یادم میاد وقتی اینجا رو باز کردم از کارم کلی شاد بودم،شاد بودم در زمره آدمهای آپ دیت هستم......تازه وارد این شرکت شده بودم.......داشتم دوستی مخفیانمو به زندگی تبدیل می کردم......می خواستم مرغ بشم و داشتم با جناب خروس نقش های شیطانی می کشیدم.......می نوشتم،لذت می بردم.......میومد می خوند تشویقم می کرد.....اما یه شبهه افسردگی حاد سراغم اومد......از روزگار دورم کرد.......وبلاگای بقیه رو می خوندم......گاهی مخفیانه،گاهی با رد پا......اما نشد،یعنی نشد که بشه......بشه که من همیشه افسرده بمونم.......حالا اومدم.....اومدم که نداشتمو،بسازم.....به قول شیخ پشم الدین پشمکی نیم بند فرصتی دست داده، غنیمتش میشمرم......

می رم انقلاب.......مثل خولا از این مغازه به اون مغازه......آخه شنیدم می ری انقلاب دستت باید پر باشه و گرنه اجازه نمی دن معلوماتت رو به رخ بکشی......هر چی که نه اما خیلی زیاد رمان و شورت استوری به زبان NATIVE میخرم......سی سی مسخرم می کنه وقتی میشنوه زبان مادریم ار فارسی به انگلیسی تغییر یافته......عاشق مولانم،پوکوهانتس،عاشق مری و مکس 2010 شدم........دلم شیر شیرین غلیظ می خواد.....

ضیافت افلاطون،وولپن بن جانسون،خانم دالووی ویرجینیا وولف،منو جذب کرده......زندگی دوگانه ورونیکا رو از بس دیدم همه صداشون در اومده.......کارتون دیدن جزیی از زندگیمه.......شاید کودک درونم مشکل رشد داره!!!! آلوین.....پرنسس قورباغه....تیز پا......آخ که چه لذتی داره.....

عاشق بارانم .....نه اشتباه نشه باران آسمون و نمی گم.....باران خیابان 21 گیشا.....با موهایی که شاهکارهای مهسو روشه.....باران ـ خاله ویفر.....آدامس تلخ،پاستیل،کیندر را آماده می کنم......با مش مش مثل دو ادم فرهیخته در حال گفتمانند....از جرثقیل دم خونه مامانی آبنیات گرفته تا تذکرات پزشکی.....مش مش نمی دونه بخنده یا گازش بگیره....

هوس آبدو خیار کردم......به شکم لبیک می گم......ماست پر چرب و کیشمیش و شوید(نعناع در سوپرم تمام شده)گردو . خیار های به شکل خیارهای آلمان......چه لذتی داره تو سرما......

می خوام تاس کباب درست کنم......هنرنمایی کنم برای قوم الضالمین......من از تبار زینبم......یادش بخیر......غضنفر میگه خانواده شوهر شمرن،خانواده زن خاندان زینب.....بهر حال ما عروس بزرگیم .....فرقی نداره شمر باشن یا زینب.......

پ .ن :برگشتم اما چه متفاوت.......حتما عوارض افسرگی هنوز هست....

 

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱٩ بهمن ،۱۳۸۸ - انجل

روز تولدم ـ‌ اما ......

امروز روز ـ تولدم ـ

روزیه که توی ـ کل‌ـ‌سال همیشه منتظرشم که بیاد .احساس می کنم با اومدن ـ این روز من عمر ـ دوباره می گیرم.توی ـ این روز به سالی که رفته فکر می کنم و به سالی که نیومده یه جورایی حس می کنم سال ـ نوی من از روز ـ تولدم شروع می شه .

پارسال با بودن ـ پویا سال ـ خوبی رو داشتم اما خیلی از دست ـ‌خودم خرسند نیستم .توی ـ سال ـ‌پیش خیلی چیز هامو دوست نداشتم ولی جزیی از من شده بود.الانم به خاطرـ یه قول شکنی از دست ـ خودم ناراحتم هر کاری می کنم که فراموشش کنم یا به خودم روحیه بدم که می شه جبران کرد اما فایده ای نداره......

دوست دارم آرزو هامو یکی یکی توی ـ ذهنم بیارم اما کل ـ‌ذهنمو این قول شکنیم گرفته ، نمی دونم تا حالا شده براتون که از دست ـ خودتون کلافه باشین و نتونید با خودتون کنار بیاین یا نه؟؟؟؟؟ من معمولا اینطور مواقع کلی با خودم حرف می زنم دلیل یابی می کنم به نتیجه می رسم و فایلشو می بیندم می زارم کنار.اما اینبار نمی دونم چرا نمی شه !! یعنی موضوع با ارزش بوده؟ به کسی که قول داده بودم برام با ابهت بوده؟ زمانی که این قول رو داده بودم مهم بوده؟؟؟

امسال دوست دارم وقتی حلقمو میاندازم دور ـ شمع تا قبل از فوت کردن دعا کنم فقط این توی ـ دعا هام باشه که سال ـ دیگه از خودم راضی باشم......

 

پ.ن: بازم سارری نمی خواستم اینطوری بشه.اصلا اصلا.....ایکاش می تونستی......

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۳٠ تیر ،۱۳۸٧ - انجل

خواهر ـ نازم تولدت مبارک

عادت کردم تو این وبلاگ تولد به تولد بیامو آپ کنملبخند

فردا ٢٧ خرداد مهسوی ما ٣٣ ساله می شه،وای چقدر زود گذشت تا حالا بهش فکر نکرده بودم انگار همین دیروز بود که منو تو و نیکو سر ـ قدرت نمایی های نیکو بعد ـ هر فیلم جکی جان از خنده ریسه می رفتیمو مامی جان کلی دعوامون می کرد.

ایکاش هنوز توی ـ همون سن ها بودیم.دوست ندارم روزها بگذره،البته می دونم هر چقدر بزرگتر می شیم وابستگیهامونم بیشتر می شه.

مهسو خوشحالم به داشتن تو و خانواده ای که همیشه بهم میگی گلسا به داشته هات شکر گزار باش.

                                            مهسو تولدت مبارک

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٢٦ خرداد ،۱۳۸٧ - انجل

تولدت مبارک هابی جونم

بر من تکیه کن .تمام هستی ِ خود را دامانی می کنم تا سرت را بر آن بگذاری؛تمام ِروحم را آغوشی می کنم تا تو در آن از هراس ِ نامردمی بیاسایی و تمام ِ خود را به تو میسپارم تا آنگونه که می خوای مرا بسازی.

 
 
 


خوب به یاد دارم اون روزی رو که برای اولین بار می خواستم بهت بگم تولدت مبارک.چه اظطرابی داشتم از ۲ ماه قبل تو هیجان بودم که چه کارهایی می تونم انجام بدم تا تو رو شاد تر کنم.
مهمونی بگیرم؟؟؟ دوستاتو خبر کنم؟؟؟؟ تنها باشیم؟؟؟؟ با هم بریم کافی بخوریم؟؟؟؟؟
آخرش هم از خودت برسیدم .که تو ترجیخ دادی خودمون دو تاباشیم.کلی سعی کردم کادوتو از یک هفته قبل ترش برات بگیرم اما بازم دقیقه ی ۹۰ بود که تونستم کارامو تمام کنم تازه هنوز گل نگرفته بودم.یادته چقدر دلیل و برهان آوردم که نفهمی تو گل فروشیم
وقتی رسیدم بهت آخر ِ لذت دنیا بود .
لباس ِ مردانه ای رو که اون روز تنت بود شکلش از یادم نمی ره .
امسال چهارمین تولدت ِ و من از شادی تو پوست ِ‌خودم نمی گنجم.خوشحالم این تولد با همه ی تولدا فرق داره.
حرفای خیلی عاشقانه بلد نیستم هابی ِ تو دل بوروی ِ من تا بتونم با اونا تولدت را تبریک بگم .اما می دونم ساده گفتنمو تو بیشتر از قلمبه گفتنام دوست داری(آخه همیشه از توش علط در میاری)

                                       پویای ِ من تولدت مبارک

 

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳۸٧ - انجل

آقا .... خانم ....عروسیتون مبارک

سلام به همه  دوستام

خوب ببخشید به خدا اصلا وقت نمی کنم بیام و آپ کنم ، اما وبلاگهای همتونو می خونم.

مرسی مهسو از راهنماییت اما خواهر جون هر کی ندونه تو که می دونه تو چه شرایطیم(رنگ ،پارکت،لباس،خرید.......)

و اما خبر داغ ـ‌داغ ـ داغ          

                                        Three Little Words... Pledge your love to him/her with this beautiful ecard.

برادر شوشو داره یه زندگی ـ تازه شروع می کنه هوراااااا

                امیر جان و سولماز نازنین عشقتون مبارک

هابی جونم  کلی خوشحال ـ بخاطر ـ این اتفاق.من و هابی براتون یه دنیا خوشبختی ،دنیایی از شادی ،دریایی از عشق رو خواهانیم.

پ.ن: فعلا این خبر ـ داغ رو داشته باشین تا بازم بگم براتون

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸٧ - انجل

Daisypath Next Anniversary PicDaisypathNext Anniversary Ticker